می دانم آن کس که نمی بیند و نمی شنود ...تو نیستی
می دانم برای بزرگ شدن هنوز کمی زود است
اما این را هم می دانم که اگر روزی بال هایم آن قدر قوی شد
که توانستم به سویت پرواز کنم
کور سوی امیدی دارم که از روز هایی برایت ناله کنم که خواندمت اما....
امروز روز تولدمه..هر چی فکر کردم که چی بنویسم...چیزی به ذهنم نرسید...
تولد مبارک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک
![]()
![]()
هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

توی پرانتز
(نمی دانم چه باید بنویسم
دوست خواهر گونه ام ....بزرگترین انتخاب خود را کرد و من ....از خوشحالی و ناراحتی.... اشک می ریزم ![]()
![]()
و در این بین گم شده ام...می گوید تنهایم نمی گذارد..می دانم..او اراده ای قوی دارد...
یاد روزهای خوشی که یک دم بدون هم نگذراندیم..و حال..دیگر نمی دانم چه می شود....امید به حق....در کنار آرزوی خوشبختی اش...آرزو می کنم خداوند عزیزانم را برایم نگاه دارد .... تا یک دم با هم بودن را از دست ندهیم....با اینکه می دانم باز هم چون گذشته باهم و در کنار هم و پشتیبان هم خواهیم بود...اما....دلم گرفته ...هوای گریه دارد و دیگران نمی دانند که مرا چه می شود....
خواهرم.......همسرت مبارکت باشد....![]()
آرزو مند بهترین آرزوهای تو هستم
دوستدار همیشگیت...)
...
خدایا...باور افسردگان را چون بهاران زندگانی ده
و روح خستگان را هم خروشی جاودانی ده
حبیبا... سال نو را ،سال نور و عاشقی فرما
عزیزا... هفت سین عیدمان را سایه سارٍ سبزِ سیمای سحر خیزان سرو اندیش ساعی مرحمت فرما ....
زنگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زنگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست.
زندگي چرخش اين عقربه هاست.
زندگي راز دل مادر من.
زندگي پينه ي دست پدر است.
زندگي گرمی قدرت دست یک دوست.
زندگي مثل زمان در گذر است ...
من به پای تو نشستم كه چنین خار شدم